GhoolAbad logo
مقاله‌ها
غول آباد؛ دانش‌نامهٔ مردمی یزد
user
مهمان گرامی، خوش آمدید! - قلعه -
addressغول آباد / مقاله‌ها / قصیدهٔ قدسی یزدی در وصف بهار و مدح مشیر الممالک

قصیدهٔ قدسی یزدی در وصف بهار و مدح مشیر الممالک

w
سید محمد قدسی یزدیwriter سید محمد قدسی یزدی

«سید محمد قدسی یزدی» در «دورهٔ قاجار» در «محلهٔ پشت باغ» در یزد به دنیا آمد. وی وکیل عدلیه و شاعری خوش ذوق بود و بیشتر اوقات خود را به شعر و سخن می‌گذراند. او علاقهٔ فراوانی به روستای ییلاقی «طزرجان» داشت و با احداث باغ‌ها و قنات‌های «کمال آباد» و «قدسی آباد» در آبادانی آنجا کوشید.

«قدسی یزدی» سرانجام پس از عمری طولانی در سال ۱۳۱۱ ه.ش وفات یافت و در «گورستان دوازده امام» در «طزرجان» به خاک سپرده شد. «گزیدهٔ دیوان قدسی یزدی» در سال ۱۳۸۵ به همت خاندانش به چاپ رسید.
r
i
t
er
تصویرzoomimageimage
دستخط قدسی یزدی
گوشه‌ای از سند با دستخط زیبا و خوانای حاجی قدسی یزدی.

۱- پیش گفتار

یکی از رسم‌های نوروزی در قدیم، عید دیدنی رفتن طبقاتی از مردم به خانهٔ بزرگان شهر بوده است. گاهی مهمانان، پیشکشی هم برای میزبان می‌بردند و گاهی میزبان نیز به حاضران عیدی می‌داد. این پیشکش‌ها و عیدی‌ها گاه معنوی و گاه مادی بود.

بی‌گمان یکی از بزرگان یزد در «دورهٔ قاجار»، «مشیر الممالک» -مستوفی، نایب الحکومه و حاکم یزد- بوده است. یکی از طبقاتی که در نوروز به حضورش می‌رسیدند، شعرا بودند. روشن است که پیشکش نوروزی شعرای یزد به ایشان قصیده‌های بهاریه و مدیحه بوده است. از یکی از این مجالس عید دیدنی، اسنادی در دست است.

یکی از این برگهٔ اسناد، شعر و دستخط «سید محمد قدسی یزدی» -شاعر و وکیل عدلیهٔ یزد- است. این قصیدهٔ غرا، سی بیت دارد و در وصف بهار و مدح «مشیر الممالک» سروده شده است. این کاغذ خطدار و مشبک، ۲۲ × ۲۷ س.م اندازه دارد. این برگه در خط تای میانی‌اش و در پایینش خوردگی دارد و یک مصراع از شعر ریخته شده است. هر چند این کاغذ تاریخ ندارد اما به گمانی می‌توان تاریخ آن را نزدیک به سال ۱۲۸۰ ه.ش دانست.

تصویرzoomimage
قصیدهٔ قدسی یزدی
برگهٔ شعر حاج سید محمد قدسی یزدی ملقب به تاج الشعرا پیشکش شده به مشیر الممالک.

شعر به خط خوش تحریری نوشته شده و مهر شاعر در پشت کاغذ خورده که البته در تصویر، مهر به روی کاغذ آورده شده است. بر این مهر عبارت‌های «تاج الشعرا» و «قدسی» و تاریخ ۱۳۰۰ ه.ق (۱۲۶۲ ه.ق) کنده شده است. این شعر در «گزیدهٔ دیوان قدسی یزدی» (۱) چاپ نشده؛ اما ۴ بیت نخست آن را «عبد الحسین آیتی» در کتاب خود آورده است. (۲)

۲- متن قصیده

شعر
عیان گشت سال نو و جشن اعظم
جهان کهن شد به یکباره خرّم
فریدون عید از پی جلوه ایدون (۳)
مکین (۴) گشت بر تخت فیروزهٔ جم (۵)
الا ای ترشروی (۶) شیرین شمایل (۷)
که شور از تو افتاده در اهل عالم
به دهر سپنج از تو ای شوخ (۸) کشمر
دوچار (۹) الم گشته شیخان دیلم
ز درغم (۱۰) گرت نیست، از تاک خلر (۱۱)
می آر و میندازم اینگونه در غم
الا ای غزال غزل‌گو که دایم
کنارم ز جور تو گردیده چون یم
ز مژگان چشمان آهووش تو
به رشک اندر افتاده چنگال ضیغم (۱۲)
به عید جم (۱۳) آور یکی جام صهبا
که دوران گیتی شد از خواجه خرّم
«مشیر الممالک» مهین (۱۴) آصف شه
که نقش نگینش بود اسم اعظم
پناه دُوی، فخر دین، ذخر (۱۵) امکان
که شد ملک و ملت مر او را مسلّم
وزیر شه دادگر کز فر (۱۶) او
جهان را بود برگ شادی فراهم
جز او کیست سرمایهٔ جود و بخشش
که در آستینش بود درّ و درهم
ز فصلش (۱۷) فتد لرزه بر جان جعفر (۱۸)
ز جودش برد طعمه (۱۹) ارکان (۲۰) حاتم
هنر در دل پاک وی گشته مضمر (۲۱)
سخا با کف داد وی گشته مدغم (۲۲)
زهی (۲۳) پشت گیتی ز فرّ تو فربه
خهی (۲۴) روی درهم ز جود تو در هم
بود چرخ در پیش قدر تو حیران
بود بحر در نزد بذل تو مبهم (۲۵)
تو‌یی آنکه در پیکر آفرینش
بود حلّ و عقد (۲۶) تو فیض دمادم
هم از نام نیک تو نازنده +
+ + + + + + + + + + آدم (۲۷)
بود امر و نهی تو در جهد (۲۸) دانش (۲۹)
ز فرمان شاهان گیتی مقدّم
بنان (۳۰) تو چون دست موسی بن عمران
بیان تو چون روح عیسی بن مریم
بود کوه طور از جمال تو مندک (۳۱)
شود نفخ صور از صریر (۳۲) تو ملهم
کمر بسته در پیش حکم تو جوزا (۳۳)
نگون گشته در بام جاه تو سلّم (۳۴)
یکی قطره لطف تو چون آب کوثر
یکی ذره قهر تو چون زهر ارقم (۳۵)
مها! ای که در نعت (۳۶) ذات تو «قدسی»
چو روح القدس (۳۷) کرده بیتی منظّم
به تشریف (۳۸) و اِنعام شخص تو دایم
دل و جان من هر دو گردیده خرّم
مرا طبع غرا به هنگام انشا
چو امر تو جاری، چو حکم تو محکم
به صد چامه (۳۹) نتوان سخای تو گفتن
سخی غیر از این نیست و الله اعلم (۴۰)
الا تا به هر سال اشجار گلشن
کند در بر خویش دیبای مُعلم (۴۱)
بود فرّ و اقبال و جاه تو چندان
که گیتی ز خوان تو گردد منعّم (۴۲)
تو باشی به دوران و عدوان (۴۳) جاهت
ز قهر تو بادا قرین (۴۴) جهنم
قدسی یزدی
تصویرzoomimage
مشیر الممالک و مجد العلما
عکسی دست جمعی با حضور مشیر الممالک یزدی -ترمه‌پوش چپ- و مجد العلمای اردکانی -ترمه‌پوش راست-.
کتاب خاطرات پسر مشیر

۳- مشیر الممالک

یکی از ستون‌های حکومت یزد در چند دههٔ پایانی دورهٔ قاجار «میرزا فتح الله خان مشیر الممالک» بود. پدر بزرگ و پدر او نیز وزیر و کلانتر یزد بودند. او خودش همواره در کار دیوانی، مالی و حکومتی یزد بود. ده‌ها حاکم در دورهٔ او برای یزد آمد و رفت اما او همیشه در وطن و در مقامش پایدار و استوار بود.

«مشیر الممالک» بسیار خیرخواه، مردمدار، آبادانی‌گستر، دین‌پناه و علم‌پرور بود؛ اما با «مشروطیت» مخالفت می‌کرد. او توانمند، باکفایت و مورد اطمینان شاه و رعیت بود و نزد هر دو محبوبیت داشت. ایجاد و تاسیس چندین رشته قنات، چندین پارچه آبادی، یک مدرسه به سبک نوین و چند ده بنای گرمابه و آب انبار و مسجد و حسینه، از خدمات آن مرد بزرگ است. وی در سال ۱۳۱۳ ه.ش درگذشت و در حرم «امامزاده جعفر یزد» که خود آنجا را تعمیر و عمارت کرده بود به خاک سپرده شد.

تصویرzoomimage
حاج سید محمد قدسی یزدی
حاج سید محمد قدسی یزدی متخلص به تاج الشعرا، شاعر و وکیل عدلیهٔ یزد در دوران قاجار و پهلوی.
کتاب گزیدهٔ دیوان قدسی یزدی

۴- قدسی یزدی

«سید محمد قدسی یزدی» از فرزانگان و شعرای یزد در «عصر قاجار» است. او در محلهٔ «خلف باغ» چشم به جهان گشود و پس از عمری طولانی در سال ۱۳۱۱ ه.ش وفات نمود و در محل «دوازه امام طزرجان»، از محل‌های ییلاقی یزد در دامنهٔ «شیر کوه» و جایی خود در احیا و آبادانی آن همت گمارده بود، مدفون گشت.

ایشان به لحاظ علاقه‌ای که به این منطقهٔ ییلاقی داشت، نسبت به احداث باغات و قنوات متعدد همت گمارد که از آن جمله، قنات‌های «کمال آباد» و «قدسی آباد» است که آب آشامیدنی و کشاورزی بخشی از این منطقه را تامین نموده است.

وی وکیل عدلیهٔ زمان خویش بود و بیشتر اوقات خود را به شعر و سخن مصروف داشته و دیوانی که حاوی انواع شعر از قصیده، غزل، رباعی، مثنوی، مسمط و قطعه است از خود باقی گذارده است. تخلص او «تاج الشعرا» (۴۵) است که در برخی از اشعار خویش آن را آورده است. در برخی اشعار هم «قدسی» تخلص کرده است. برخی خاطره‌ها و لطیفه‌هایی که افراد مسن از وی نقل کرده‌اند حاکی از آن است که وی شخصی شوخ طبع و لطیفه‌گوی نیز بوده است.

تصویرzoomimage
بقعهٔ دوازده امام طزرجان
مقبرهٔ حاج آقا قدسی در بقعهٔ دوازده امام طزرجان.
کتاب گزیدهٔ دیوان قدسی یزدی

با نگاهی به دیوان «قدسی یزدی» می‌توان دریافت که او شاعری خوش ذوق و سخن‌شناس با طبعی لطیف بوده که در اشعارش سادگی لفظ و معنی را در هم آمیخته است. مضامین تازه در اشعار او بسیار است و در ابداع معانی و مضامین نو، قدرت و مهارتی قابل توجه دارد. اشعارش در نهایت سادگی و روانی است؛ اما معانی و مفاهیم لطیف و تازه، آنها را دلنشین ساخته است. گاه لطف معنی، سادگی لفظ را تحت الشعاع قرار می‌دهد؛ اما معانی پیچیده و پرتکلف در اشعارش دیده نمی‌شود.

از «قدسی یزدی» چهار فرزند، سه پسر و یک دختر باقی ماند. نام پسران او «سید احمد»، «سید خلیل» و «سید جلیل» و نام دختر ایشان «بی‌بی نازی» می‌باشد. اعقاب او همینک در یزد و «تهران» و دیگر شهرها زندگی می‌کنند. (۴۶)

دیوان خطی «قدسی» در اختیار خاندان وی است. گزیدهٔ این دیوان در سال ۱۳۸۵ ه.ش به همت نتیجهٔ شاعر «محمد مهدی تابع قانون» -فرزند سیده عذرا السادات و نوهٔ سید خلیل- به صورت نفیس به چاپ رسید. (۴۷)

fo
footnote پانوشت

(۱) گزیدهٔ دیوان قدسی یزدی؛ سید محمد قدسی یزدی؛ انتشارات پلک؛ تهران؛ سال ۱۳۸۵
(۲) تاریخ یزد؛ عبد الحسین آیتی؛ انتشارات چاپخانهٔ گلبهار؛ یزد؛ سال ۱۳۱۷؛ ص ۳۲۰
(۳) ایدون (/I-ay-ey.dUn/)= اکنون؛ اینجا؛ اینچنین؛ اینگونه.
(۴) مکین (/mā.kin/)= جای گرفته؛ مستقر شده؛ قرار گرفته.
(۵) تخت جم= تخت مرصعی که «جمشید» در روز اول فروردین بر آن تکیه زد و تاج گذاشت و جشنی بزرگ ساخت و آن روز را نوروز نامید.
(۶) ترشرو= بد اخلاق؛ تند مزاج؛ اخمو.
(۷) شیرین شمایل= زیبا روی؛ نیکو بدن؛ خوش اندام؛ خوش هیکل.
(۸) شوخ= دلیر؛ جسور؛ بی‌پروا؛ چالاک؛ خود رای؛ شاد؛ خوشگل.
(۹) دوچار (/do.ĉAr/)= دچار؛ گرفتار؛ مبتلا.
(۱۰) درغم (/dar.ģam/)= نام شهر و ناحیه‌ای در «سمرقند» که شراب آن معروف است. شراب درغمی از آنجا آید.
(۱۱) خلر (/ŵol.²ar/)= «خلر» یا «خلار» نام روستایی باستانی از توابع «بخش همایجان» در «شهرستان پیدان» در «استان فارس» است. بیشتر محصول آن انگور شیرین با پوستی ضخیم است و شراب آن مشهور است.
(۱۲) چنگال ضیغم= پنجهٔ شیر درنده.
(۱۳) عید جم= نوروز جمشیدی؛ عید نوروز.
(۱۴) مهین (/me.hin/)= بزرگ‌ترین؛ اعظم.
(۱۵) ذخر (/zoŵr/)= ذخیره؛ اندوخته؛ پس‌انداز.
(۱۶) فر= شان؛ شوکت؛ رفعت؛ شکوه؛ بزرگی؛ فرماندهی.
(۱۷) فصل= حکمی که حق را از باطل جدا می‌کند؛ سخن حق؛ حرف راست.
(۱۸) شاید اشارهٔ شاعر به ماجرای «حسن جعفر لوطی» -نوکر مشیر الممالک- در سال ۱۳۱۷ ه.ق (۱۲۷۸ ه.ش) باشد. او که در آن سال از جانب «مشیر الممالک» -حاکم وقت یزد- به پیشوازی «سهام الملک» -حاکم جدید یزد- رفته بود، در «جعفر آباد» به زنی زرتشتی تجاوز کرد و بی‌درنگ پس از رسیدن حکومت جدید به قلعه اعدام شد. (خاطرات وکیل التولیه؛ ص ۳۰۰-۳۰۳)
(۱۹) طعمه (/to¹.mā/)= خوراک؛ خورش؛ غذا؛ روزی؛ زمین و آبی که حکومت به عاریت به کسی واگذار کند تا در آن کار کند و مالیات بپردازد.
(۲۰) ارکان= جمع رکن؛ پایه‌ها؛ بزرگان؛ اعیان؛ رجال؛ سران؛ وزرا و امرا؛ کارگزاران.
(۲۱) مضمر (/moz.mar/)= در دل پنهان نگه داشته شده؛ پوشیده شده؛ نهان داشته شده.
(۲۲) مدغم (/mod.ģam/)= ادغام شده؛ پیوسته؛ یکی شده.
(۲۳) زهی (/ze.hI/)= کلمهٔ تحسین و اعجاب از حسن یا قبح چیزی؛ آفرین؛ خوشا؛ احسنت.
(۲۴) خهی (/ŵa.hI/)= کلمهٔ تحسین و تعجب از حسن چیزی؛ زهی؛ مرحبا.
(۲۵) مبهم= گنگ؛ مجهول؛ بیهوش؛ فرو بسته؛ پوشیده.
(۲۶) حل و عقد (/hal.²o.aĝd/)= گشودن و بستن؛ رتق و فتق؛ رای و تدبیر کردن.
(۲۷) خوردگی کاغذ، نیمی از این بیت را ریخته است.
(۲۸) جهد= کوشش؛ سعی؛ توانایی؛ طاقت؛ رنج و مشقت.
(۲۹) شاید درست‌تر باشد ترکیب "جهد دانش" را به صورت "جهد و دانش" بخوانیم.
(۳۰) بنان= جمع بنانه؛ انگشتان؛ سرانگشتان.
(۳۱) مندک (/mon.dak/)= منهدم؛ ویران؛ هموار گردیده؛ نابود؛ خرد؛ حقیر؛ در هم کوفته.
(۳۲) صریر= فریاد؛ بانگ سخت؛ آواز؛ صدا.
(۳۳) جوزا= سومین برج آسمان؛ صورت فلکی دو پیکر.
(۳۴) سلم (sol.²am)= نردبان چوبین؛ پلکان؛ نام ستاره‌ای در آسمان.
(۳۵) ارقم= مار سیاه و سفید؛ مار ابلق؛ نوعی مار که زهری بسیار کشنده دارد.
(۳۶) نعت (/na¹t/)= ستایش؛ ثنا؛ مدح؛ توصیف؛ تعریف؛ تحسین.
(۳۷) روح القدس= «حضرت جبرییل» -ع-.
(۳۸) تشریف= بزرگ داشتن؛ خلعت دادن؛ بخشش و اهدای جامه، اسب، غلام، کنیز، ملک و ... از جانب شاه به کسی.
(۳۹) چامه= چکامه؛ شعر؛ غزل؛ سرود؛ نغمه؛ آهنگ؛ آواز.
(۴۰) در نسخه "و الله و اعلم" نوشته شده است.
(۴۱) دیبای معلم (dI.bA.ye.mo¹.lam)= پارچهٔ ابریشم رنگین نقشدار؛ حریر مارکدار.
(۴۲) منعم (/mo.na.²am/)= مرفه؛ توانگر؛ نعمتمند؛ مالدار.
(۴۳) مراد شاعر از این واژه، اعدا و دشمنان است. این واژه را «عُدوان» (/od.vAn/) نمی‌توان خواند چرا که مصدر و به معنی دشمنی کردن است.
(۴۴) قرین= نزدیک؛ همدم؛ همسایه؛ همنشین؛ همسر.
(۴۵) در یزد، «سید محمد قدسی یزدی» (۱۳۱۱ - ؟ ه.ش)، «میرزا محمد جیحون یزدی» (۱۲۶۱ - ۱۲۱۶ ه.ش) و «میرزا محمد فرخی یزدی» (۱۳۱۸ - ۱۲۶۴ ه.ش) به «تاج الشعرا» ملقب بوده اند.
(۴۶) این بخش از مقاله، چکیده‌ای از پیش گفتار «گزیدهٔ دیوان قدسی یزدی» است.
(۴۷) این دیوان در سال ۱۳۸۵ به صورت نفیس و در ۲۰۰۰ نسخه توسط انتشارات پلک تهران به چاپ رسیده است. این کتاب کمیاب، در «کتابخانهٔ الغدیر یزد» در «موسسهٔ فرهنگی تحقیقاتی اخوان دستمالچی» در دسترس علاقه‌مندان یزدی است.
ot
no
tes
co
comment دیدگاه شما دربارهٔ این مقاله چیست؟

avatar۱- جا‌های ستاره‌دار را پر کنید.
۲- نام شما نمایش داده می‌شود.
۳- رایانامهٔ شما کامل نمایش داده نمی‌شود.
۴- چهرک ماه شما از پایگاه Gravatar دریافت می‌شود.
۵- متن دیدگاه شما از ۱۰ تا ۱۰۰۰ حرف داشته باشد.
۶- دیدگاه خصوصی شما هرگز منتشر نمی‌شود.
۷- راه‌های تماس با نویسنده در قاب هر نویسنده آمده است.
۸- می‌توانید در دم، با ورود یا با ارسال رایانامه، دیدگاه‌هایتان را ویرایش یا پاک کنید.
{
}
mm
ent
co
avatarcomment آفرین بر شما. چون همیشه خوب است.

بنده هم سندی از خاندان علیم مروستی دارم که موضوع جالبی درباره قدسی دارد.



date ۸ فروردین ۱۳۹۶
name وحید ذوالفقاری
email vahid...@yahoo.com
mm
ent
s
QR codeshare همرسانی پیوند
email twitter
h
a
re