GhoolAbad logo
مقاله‌ها
غول آباد؛ دانش‌نامهٔ مردمی یزد
user
مهمان گرامی، خوش آمدید! - قلعه -
addressغول آباد / مقاله‌ها / رسالهٔ عرفان یزدی اندر آثار و عمارات میرزا شفیع در یزد

رسالهٔ عرفان یزدی اندر آثار و عمارات میرزا شفیع در یزد

w
مطیع بن محمود عرفان یزدیwriter مطیع بن محمود عرفان یزدی

«مطیع بن محمود» متخلص به «عرفان یزدی» و ملقب به «ملا مطیع» و «مطاع کل»، عالم و ادیب سدهٔ ۱۱ و ۱۲ ه.ق است. وی در میانه‌های سدهٔ ۱۱ ه.ق در یزد به دنیا آمد. در جوانی به «مشهد» رفت و از شاگردان «شیخ محمد حر عاملی» -صاحب «وسایل الشیعه»- شد. سرانجام موفق به کسب اجازه از استاد شد و در غربت به تدریس کتاب «الکافی» پرداخت.

وی در دوران تدریس در «مشهد»، رساله‌ای به زبان عربی با نام «فتح الباب لمغلقات هذا الکتاب الکافی للکلینی» برای رفع اشکال شاگردانش نوشت که تنها نسخهٔ آن در «کتابخانهٔ وزیری یزد» است. او تا پیش از پایان سدهٔ ۱۱ ه.ق به یزد بازگشت و به تدریس پرداخت. وی نزد وزیرانی چون «میرزا محمد شفیع» و «میرزا محمد علی» دارای مقام بود. رساله‌ای از او در مقام دبیری وزارت «میرزا شفیع» در دست است.

«ملا مطیع» به حسن اخلاق و کمالات، مشهور و در علوم دینی و ادبی، استاد و با علوم طب و هیات آشنا بود. دیوان شعر و کتاب «المواهب السنیه فی مدایح علیه» که هر دو به نظم سروده شده، از آثار او است که فعلاْ اثری از آنها در دست نیست. آخرین نشانی از او مربوط به سال ۱۱۳۴ ه.ق (۱۱۰۰ ه.ش) می‌باشد که در یزد بوده است.
r
i
t
er
co
رسول جعفریانcorrector رسول جعفریان

«رسول جعفریان» در «خوراسگان» در «استان اصفهان» دیده به جهان گشود. دورهٔ دبستان را در زادگاهش گذراند و سپس به «اصفهان» رفت و همزمان به تحصیل در حوزه و مدرسه پرداخت. وی در سال ۱۳۵۷ به «قم» رفت. او که افزون بر فقه و اصول، شیفتهٔ تاریخ و سیره هم بود، در سال ۱۳۶۴ اولین کتابش را در زمینهٔ تاریخ اسلام به چاپ رساند.

وی در سال ۱۳۷۴ «کتاب‌خانهٔ تخصصی تاریخ اسلام و ایران» را در «قم» راه‌اندازی کرد و از سال ۱۳۸۵ به «تهران» رفت و به تدریس در «دانشگاه تهران» پرداخت. از سال ۱۳۸۷ برای چند سال به ریاست «کتاب‌خانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی» رسید و از تابستان ۱۳۹۴ به رتبهٔ استادی در دانشگاه نایل آمد.

از «استاد جعفریان» نزدیک به ۲۰۰ کتاب به چاپ رسیده که حاصل تالیف، تصحیح، ترجمه یا همکاری وی بوده است. مجموعهٔ مقالات او در بیش از ۲۰ جلد گرد‌آوری شده است. وی تاکنون چند بار موفق به کسب جایزهٔ «کتاب سال ایران» و «فارابی» شده است. عمدهٔ پژوهش‌های او دربارهٔ تاریخ اسلام و تاریخ ایران است. از تخصص‌های وی نسخه‌شناسی و نسخه‌پژوهی و از علایق ویژه‌اش، سفرنامه‌های تاریخی حج ایرانیان است.

email email site site site telegram :
rr
ec
tor
متن
نکتهٔ ۱: این مقاله، بخش پایانی رسالهٔ «عرفان یزدی» است. متن کامل آن رساله در این برگه آمده است.
نکتهٔ ۲: در تاریخ یزد از دو «میرزا محمد شفیع» یاد شده که در «عهد صفویه» و به فاصلهٔ ۳۰ سال وزیر یزد بوده‌اند. اولی در زمان «شاه عباس دوم» در دو دوره وزیر یزد بوده و در اواسط سال ۱۰۷۴ ه.ق (اواخر ۱۰۴۲ ه.ش) درگذشته است (جامع مفیدی). دومی در پایان دورهٔ سلطنت «شاه سلیمان» و آغاز دورهٔ «سلطان حسین» وزیر یزد بوده و در سال ۱۱۰۶ ه.ق (۱۰۷۳ ه.ش) درگذشته است (دستور شهریاران) که این رساله در ذکر آثار دومی است.
نکتهٔ ۳: بنای «مدرسهٔ شفیعیه» در حین وزارت «میرزا شفیع» دومی و در سال ۱۱۰۲ ه.ق (۱۰۷۰ ه.ش) به پایان می‌رسد. اما «عرفان یزدی» آن را در فهرست آثار او نیاورده است تا همچنان معمای بانی این مدرسه بی‌پاسخ بماند.
تصویرzoomimage
دستخط عرفان یزدی
صفحه‌ای از رسالهٔ عرفان یزدی. استفاده از ویرگول‌های زیاد و قرمز، خط وی را خوانا و زیبا ساخته است.
رسول جعفریان

۱- پیش گفتار

مجموعه‌ای شامل دو رساله و چند متن و فایدهٔ کوتاه، دست کم نخستین رسالهٔ آن از «مطیع بن محمود عرفان یزدی» از دورهٔ «شاه سلیمان صفوی» در اختیار است که نمونه‌ای از هنرنمایی ادبی یک دبیر، با محتوای نسبتاً باارزش در وصف «صفویه»، «شاه سلیمان» و شماری از بنا‌های یزد است.

«عرفان یزدی» نویسندهٔ «المواهب السنیه فی المدایح العلیه» (۱) در خدمت «میرزا شفیع» (۲) -وزیر یزد- بوده و زمانی که این متن نوشته شده، هفت سال از دورهٔ وزارت او در یزد می‌گذشته است.

بجز مقدمهٔ ادبی آن و ستایش‌نامه‌ای که از «سلسلهٔ صفوی» و شخص «شاه سلیمان» دارد، محتوای این رساله را در دو بخش می‌توان دانست: نخست بخشی دربارهٔ نثر خود نویسنده البته با تواضع تمام نسبت به نثرنویسان بنام گذشته، و بخش دوم دربارهٔ کار‌های عمارتی «میرزا محمد شفیع» و بنا‌هایی که او در یزد ساخته است. بنابراین می‌توان گفت اهمیت این متن، هم به لحاظ ادبی و هم تاریخی، هر دو، مورد توجه است.

و اما در توانایی کاتب نباید تردید کرد. جزء به جزء متن بسیار زیبا است. شعر‌های سروده شده توسط او نیز که با تعبیر "لمنشیه" آمده است، بسیار عالی اند. نثر کتاب، تعابیر به کار رفته، تشبیهات و تمثیلات، و دیگر فنون ادبی به کار رفته، همه، نشانگر حرفه‌ای بودن او در نگارش این متن و قدرت دبیری او است. در پایان این نسخه، شعر و یادداشتی با تاریخ ۱۱۳۴ ه.ق (۱۱۰۰ ه.ش) آمده که نویسنده در یزد بوده است.

تصویرzoomlink
سردر مدرسهٔ شفیعیه
سردر مدرسهٔ شفیعیه در میدان خان یزد در سال ۱۳۴۸. بنای این مدرسه در میانهٔ دورهٔ وزارت میرزا شفیع پایان می‌یابد؛ اما عرفان یزدی آن را جزو مآثر او نیاورده است!
هارولد / یزدنگار

۲- مقدمه

اکنون در مقام تغییر اسلوب کلام، بلبل ناطقه را بر شاخسار قلم، میل دستگاه دیگر است، و خطیب زبان را منبر بلاغت، عزم پلهٔ دیگر. کلک بیان طرح بنای تازه می‌ریزد، که ذکر نعوت (۳) ذات را مستتبع (۴) وصف به حال متعلقات نمود، قلمروی این سواد معظم را، به ذکر آثار عظیمه، و ابنیهٔ رفیعه، و جلایل خیرات، و مآثر (۵) توفیقاتش، توسیع داده، ذات العماد (۶)، بلکه اقلیمی بهشت بنیاد، در فضای صفحه‌ای چند به اتمام رساند، و حکم نسخ بر کتابهٔ دیوان کسری، و رونق خورنق (۷) خواند.

با آنکه سنین حکومت، و ایام وزارت این صاحب همت بلند اقبال، تا حال قریب به هفت سال است، آثار همت آسمان رفعتش، در این ملک چندان است، که اگر بنای کلام بر تفصیل آن گذارد، سرمایهٔ بلاغت این بی‌بضاعت، به وضع اساس آن کفایت نخواهد نمود.

لهذا آنچه هندسهٔ معمار خیال احاطه و اشتمال بر اجمال آن تواند داشت، بر لوح بیان و تختهٔ اظهار، نگاشتهٔ قلم اختصار می‌گردد.

تصویرzoomimage
زندگی‌نامهٔ عرفان یزدی
نمودار زمانی و تخمینی از گوشه‌هایی از زندگی مطیع بن محمود عرفان یزدی.

۳- تجدید عمارت مرحوم صفی قلی بیکا

اولاً در مبدا حال که به دار العباد تشریف اجلال ارزانی فرمود، ظل اقبال بر مفارق (۸) عجزه (۹) و سکنهٔ این بلاد افکندند، منازل وزرای سابق، که قطع نظر از حقارت و تنگی، اکثر آن مضایق (۱۰) منهدم، یا مشرف بر انهدام بود، چنانکه مبانی (۱۱) «میرزا معینی» (۱۲)، از دار الامارهٔ «کوفه» حکایت می‌کرد، و مساکن «میرزا خلیلی» (۱۳)، از سستی قصر امل، شکایت می‌نمود، معمار همت و مهندس فکرتش، به سکنای آن منازل سر فرود نیاورده، به ترمیم عمارات مرحوم مبرور (۱۴) «صفی قلی بیکا» (۱۵) که نظیرش در این مرز و بوم، مفقود و معدوم است، رغبت فرموده.

تصویرzoomimage
وزیران صفوی یزد
نمودار زمانی وزیران یزد در دوران صفویان از آغاز تا شاه سلیمان یکم. عرفان یزدی در رسالهٔ خود از سه وزیر پیشین یزد یعنی از میرزا خلیل الله، میرزا معین و صفی قلی بیک نام می‌برد و می‌گوید که میرزا شفیع از میان خانه‌های ایشان، خانهٔ صفی قلی بیک در محلهٔ امیر چقماق را بر می‌گزیند و پس از مرمت در آن ساکن می‌شود.
جامع مفیدی / یزد عصر صفوی

در اندک زمانی آن معلی (۱۶) بنا، عمارتی رفیع، و دیوان‌خانی (۱۷) وسیع، مشتمل بر ابنیهٔ تحتانی، و فوقانی، و حوض‌های متعدد، به طرح‌های مجدد به اتمام رسید، و این چند بیت، در وصف آن خانه، بر زبان خامه، جاری گشت. لمنشیه:

شعر
آصف (۱۸) ذی شان گردون اقتدار
معدلت (۱۹) گستر، «شفیع» نامدار
صورتش تصویر فرّ (۲۰) ایزدی
منتهی (۲۱) در مدحت او مبتدی
چرخ اطلس (۲۲) پردهٔ ایوان او
ماه و کیوان خادم و دربان او
زهره در بزم طرب رامشگرش
اخگری (۲۳) مریخ بهر مجمرش
خانهٔ بسیار کس آباد کرد
منزلی هم بهر خود بنیاد کرد
وه چه منزل! آنکه از وصفش قلم
هست در سیر گلستان ارم
منظر عالی که از دامان خاک
رفته بالا هر ستونش تا سماک (۲۴)
از هلال خویشتن می‌ساخت ماه
قالب گچ بهر طاق جامگاه (۲۵)
زهره می‌تابید از روی شتاب
ریسمان کارش از تار رباب
باله (۲۶) از بهر گچش غربال بست
مالهٔ او بود میزان (۲۷) را به دست
ثور و دلو چرخ گردون روز و شب
بود بهر آب او اندر طلب (۲۸)
جملهٔ اسباب چون ترتیب یافت
جوهر اول (۲۹) به معماری شتافت
طرح این رشک خورنق ریختند
در گلش عیش و نشاط آمیختند
قصرش این دیر کهن را تازه کرد
چرخ را چون نُه ورق (۳۰) شیرازه کرد
هست تا اجرام علوی (۳۱) را مدار
هست تا اجسام سفلی (۳۲) را قرار
باد جاری چون فلک فرمان او
باد ثابت بر زمین بنیان او
عرفان یزدی
تصویرzoomimageimage
گنبد مسجد امیر چقماق
نمایی از گنبد مسجد امیر چقماق یزد با طرح ساده و زیبای شانزده ترک. در تاریخ از این گنبد سبز و کتیبه‌ای کوفی از سورهٔ سجده که گرداگردش بوده یاد شده است. این گنبد ۲۶۰ سال پس از ساخت به همت میرزا شفیع مرمت شده است.
Aleksandar Todorovic

۴- بازسازی گنبد مسجد جامع چقماقیه

دیگر از مآثر توفیقات، و میامن (۳۳) مبراتش (۳۴)، آنکه در سال دویم از قدوم فیض لزومش، گنبد «مسجد جامع چقماقیه» (۳۵) که به سبب مرور دهور، و تمادی (۳۶) اعوام و شهور (۳۷)، منهدم شده بود، به سعی همت والا نهمتش (۳۸)، کسوت تجدید پوشیده، به مقتضای "سَنُعیدُها سیرَتَها الأولیٰ" (۳۹) صورت اتمام، در کمال متانت و استحکام یافت.

امید که ثواب طاعات متهجدین (۴۰) که آناء اللیل و اطراف النهار (۴۱)، در آن بقعهٔ شریفه، به وظایف عبادات و اقامت صلوات اشتغال می‌نمایند، به روزگار فرخنده آثارش، آیل و عاید گردد.

۵- نزهتگاه متصل به باغ شاهی

دیگر از آثار همتش، عمارت و باغ مجدد متصل به «باغ شاهی» (۴۲) است، که واقع است در «اهرستان» (۴۳). عمال و وزرای سابق در آن عرصهٔ دلنشین، و نزهتگاه (۴۴) بهشت آیین (۴۵)، به عمارتی چند خرابه که بود اکتفا می‌نمودند، هنگام جشن و تفرج، گاهی به کلفت (۴۶) خاطر و تشویش حواس در آنجا به سر می‌برده‌اند.

مهندس فکرت، و معمار همتش، قابلیت آن مکان را ضایع نگذاشته، باغی وسیع و عمارتی منیع (۴۷) طرح انداخته، طنبی (۴۸) و حوض‌خانه، در غایت روح و فضا ساختند، و آن آشیانهٔ دولت را، چون نشیمن مرغان اولی اجنحه (۴۹)، در جنتین "مُدهامَّتان" (۵۰) فیما بین دو باغ قدیم و جدید، تمهید (۵۱) و تشیید (۵۲) فرمودند.

الحق ثواب تسلی (۵۳) خاطر و تشفی (۵۴) دل، که غنی و فقیر را از تفرج و سیر آن نزهتگاه حاصل می‌شود، با ثواب حسنات و تصدقات و خیرات، که هر بامداد و شام، ارامل (۵۵) و ایتام و عجزه، و ضعفای انام (۵۶) بر در دولت‌خانه هجوم‌آور شده، هر یک قسمتی از بخشش عامش می‌برند، مقابل و معادل است. حق تعالی، ابواب خیر و فیروزی و خرمی، بر روی گشاده‌اش مفتوح داشته، بنای عمر گرامی‌اش را به اضافهٔ اضعاف (۵۷) و امثال، متین و استوار گرداناد.

نقشهreloadzoom
تصویر ماهواره‌ای روستای تاریخی حسینی در یزد.
۱- کوه حسینی؛ ۲- پیرانگاه پای سرو یا باغ خواجه؛ ۳- قلعهٔ حسینی؛ ۴- باغ حرم؛ ۵- حمام حسینی؛ ۶- مسجد حسینی.

۶- عمارت مزرعهٔ حسینی

دیگر از جملهٔ مصنوعات و متصرفات طبع عالی‌اش، عمارت واقعه در «حسینی» (۵۸) است، که در این اوقات، به ملکیت آن حمیده صفات در آمده، و آن مزرعه‌ای است در سه فرسخی شهر، پر آب و گیاه، و کوهستانی است معتدل الهوا، از چهار جانب، محدود به قرای شهر، و مزارع معمور.

از کوهی که مشرق آن مکان است آبی روشن چون صبح مسفر (۵۹)، رو به مغرب روان است، و از فواضل (۶۰) آن آب، مزارع دیگر معمور و آبادان. هر قدر سلسل (۶۱) عذب (۶۲) نفس، از مخارج چشمه‌ساران، حروف بیست و هشت گانه فوران کند، به حرف وصف آبش وفا نخواهد کرد، و هر چند سبزهٔ خط، در چمن‌های کاغذ، از رشحات اقلام (۶۳) دمیدن گیرد، به تصویر گل زمین (۶۴) از آن کفایت نخواهد داشت.

آبش صاف، در نهایت برودت و عذوبت (۶۵)، و هوایش شفاف در غایت بساطت (۶۶) و رطوبت. ماهیان دریاچهٔ صافش بس که خود را در شبکهٔ (۶۷) سایهٔ موج دیده‌اند، از شست صیاد رمیدن نمی‌دانند، و مرغابیان بحیرهٔ (۶۸) شفافش، گاهی که از خوف جوارح (۶۹) غوطه‌ور شوند، از چشم دشمن غایب شدن نتوانند. گوییا آب روشنش شعاع باصره (۷۰) است که از عصبتین مجوفتین (۷۱) فواره بیرون می‌آید، یا صور علمیه (۷۲) است که از دو دیدهٔ روشن، به حوض لطیف حاسّهٔ مشترکه (۷۳) می‌ریزد. (۷۴)

تصویرzoomimage
روستای حسینی
نمایی از بخش تاریخی روستای مزرعهٔ حسینی با دورنمایی از کوه حسینی، ویرانه‌های محله‌ای تاریخی و سرو دیرزی روستا در پیرانگاه پای سرو.

حوض‌های مرمر، به اطالهٔ لسان (۷۵) فواره، در خودستایی زبان به طعن کوثر (۷۶) دراز کرده، و دیده‌های فیاض (۷۷) حیاض (۷۸)، از پلک سنگ‌های لب‌گردان، چون عیون (۷۹) اصحاب کشف و شهود، اشک شادی ریختن آغاز. درختان چترنمود، بر اطراف حوض مورود (۸۰)، از مکان محمود (۸۱) "فی سِدر مَخضود، و طَلح مَنضود، و ظِلّ مَمدود" (۸۲) حکایت می‌کند، و میوه‌های الوان (۸۳) و اطعمهٔ گوناگون، به نعیم مقیم (۸۴) "و فاکهةٍ مِمّا یَتَخَیَّرون، و لَحْمِ طیرٍ مِمّا یَشتَهون" (۸۵) اشارت می‌نماید.

تصویرzoomimageimage
باغ حرم در حسینی
نمایی از ویرانه‌های عمارت باغ حرم در مزرعهٔ حسینی.

خیابانش صراط المستقیم بهشت برین است، یا سواء الطریق (۸۶) شرع مبین. هر طرف گل‌های محمدی، بر فراز گلبن سبز فام، از مشکات (۸۷) کثیر الانوار "جَعلَ لکم مِن الشّجَر الاخْضَر نارا" (۸۸) چهرهٔ گلناری (۸۹) برافروخته، مظهر تجلیات جمال اند؛ و هر جانب جدول آب روان، از عکس گل‌های الوان، در مشاهدهٔ غیب و مثال. دیدهٔ بادامش، در تماشای گل‌های رعنا محو و حیران، و دهان غنچهٔ مشک فامش، در خیال بوسهٔ ساق درختان.

چهرهٔ امرد (۹۰) امرود (۹۱) بر فراز درخت، چون طلعت (۹۲) مسیح، در آغوش مریم نیکبخت روح‌افزا، و نخل زمردپوش سیب، به دلیلی (۹۳) آب حیوان چون خضر بر سر خیابان پا بر جا. شاهد (۹۴) شفتالو، به کام دل رندان بوس و کنار طلب، از اوج استغنا سر فرود آورده، و عذرای (۹۵) تاک از طارم (۹۶) کبریای هودج (۹۷) ناز، با هزاران شوخ چشمی (۹۸) برقع برگ یکسو فکنده، در پرده آغاز خودنمایی کرده.

تصویرzoomimage
عمارت باغ حرم
ویرانه‌های عمارت باشکوه باغ حرم در پای کوه حسینی در روستای حسینی.

القصه حدیقه‌ای (۹۹) است حاوی به فواکه (۱۰۰) گوناگون، و روضه‌ای (۱۰۱) است به گل‌های رنگارنگ مشحون (۱۰۲). لمنشیه:

شعر
زهی عمارت و باغی که همچو همت بانی
گذشته کنگرهٔ رفعتش ز قبهٔ جوزا (۱۰۳)
همیشه باد فروزان چراغ دولت عالی
در این خجسته عمارت چو مهر و گنبد مینا
عرفان یزدی
تصویرzoomimageimage
سربینهٔ حمام حسینی
سربینهٔ حمام روستای حسینی.

۷- حمام مزرعهٔ حسینی

دیگر از محاسن آن مزرعه، حمامی است که در این اوقات به اتمام رسیده، بلکه فلکی است که در این دورهٔ زمان به گردش آمده.

الحق با وجود کوچکی، بنایی است بزرگانه، و حمامی است مردانه، که تا حمام وسیع ما تحت فلک به سقف سرجام سپهر و آتش آب عناصر، دایر شده، صفه‌های خزان و بهار، از خلع و لبس (۱۰۴) اشجار، یک طرف به قطیفه‌های (۱۰۵) سفید شکوفه، و حلل (۱۰۶) ذات اکمام (۱۰۷) غنچه، بساط رنگارنگ چیده، از پراکندگی مرقع (۱۰۸) ورق، و جامه‌های سندس و استبرق (۱۰۹)، فرش زمین را از نظر محو گردانیده است، چشم نجوم فلک بوقلمون (۱۱۰)، حمامی بدین طرح و رنگینی، و بنایی بدین فرح و سنگینی ندیده.

و تا خزانهٔ میاه (۱۱۱) زمستانی، از گلخن (۱۱۲) بخارات ارضی، در قدور (۱۱۳) عیون حرارت گرفته، و گرم‌خانهٔ تابستان، به دستک‌های آب سرد اعتدال پذیرفته، گوش روزگار وصف گرمابه‌ای بدین اعتدال، و نزهتگاهی بدین منوال نشنیده.

تصویرzoomimage
حمام حسینی
نمایی از سردر و محوطهٔ حمام حسینی که دارای سربینه، گرم‌خانه، خزینه و فضا‌های دوشدار است. همچنین سردر و بخش کوچکی در پشت آن قرار دارد که برای استفادهٔ زرتشتیان بوده است. در سال ۱۲۷۸ ه.ق (۱۲۴۰ ه.ش) حمام و مسجد روستا به همت دو خواهر به نام‌‌های بی‌بی فاطمه و بی‌بی زیبا مرمت و بازسازی می‌شوند.

هر قطعه از فرش رخامش (۱۱۴)، سطحی است مستوی (۱۱۵)، چون صفایح اسطرلاب (۱۱۶)، و هر شبکهٔ آراسته به جامش، عنکبوتی (۱۱۷) است بر ستاره و آفتاب. خلوت‌های گرم از دو جانب خزانه‌اش، تجاویف قلب (۱۱۸) است، که بخار لطیف، چون روح حیوانی (۱۱۹)، بر تمامت اجزای بدن از آن منبعث گردیده (۱۲۰)، و گنبد‌های بارد الطبع (۱۲۱) چار حوضش، بطون ثلاثهٔ دماغ (۱۲۲) است، که دریاچهٔ خیال با هزاران عکس و مثال در میان آن قرار گرفته.

fo
footnote پانوشت

(۱) الذریعه الی تصانیف الشیعه، شیخ آقا بزرگ تهرانی، جلد ۲۳، ص ۲۴۱: "فارسی فی مدایح النبی و الآل -ع-، للمولی مطیع الملقب فی شعره بعرفان الیزدی، المعاصر و المصادق مع الذبیحی الذی توفی سنه ۱۱۶۰ ه.ق. ذکره آیتی فی تاریخ یزد."
(۲) «میرزا محمد شفیع» از وزرای یزد در دورهٔ «شاه سلیمان صفوی» و آغاز دورهٔ «سلطان حسین صفوی» بود و در سال ۱۱۰۶ ه.ق (۱۰۷۰ ه.ش) درگذشت (دستور شهریاران). طول دورهٔ وزارت او بر یزد حداقل ۷ سال بوده است (رسالهٔ عرفان یزدی). وی مردی متعین و ثروتمند بود و آثار خیری در هر کجا گذاشته که از آن جمله «مدرسهٔ شفیعیه» است (تاریخ یزد). پیش از او، «میرزا محمد شفیع» دیگری، فرزند «محمد تقی» و ملقب به «شفیعا» هم در عهد «شاه عباس دوم صفوی» وزیر یزد بوده که در سال ۱۰۷۴ ه.ق (۱۰۴۲ ه.ش) درگذشته است (جامع جعفری).
(۳) نعوت (/no.Ut/)= جمع نعت؛ ستایش‌ها؛ توصیف‌ها؛ ویژگی‌ها؛ خصلت‌ها.
(۴) مستتبع (/mos.tat.be¹/)= مداح؛ ستایشگر؛ کسی که صفتی از کسی را در ضمن صفت دیگر ستایش کند.
(۵) مآثر (mā.A.ser)= جمع مأثره؛ آثار و نشان‌های نیک؛ کار‌های پسندیده که از کسی باقی ماند؛ مفاخر؛ مکارم.
(۶) ذات العماد= ترکیب قرآنی در وصف «باغ ارم» یا بهشت «شداد» به معنی "دارای ستون‌های بلند یا صاحب بنا‌های رفیع" (سورهٔ الفجر، آیهٔ ۷).
(۷) خورنق (/ŵa.var.naĝ/)= کاخ باشکوه؛ نام قصری افسانه‌ای که «نعمان» در «عراق» برای شاه ساسانی ساخت.
(۸) مفارق= جمع مفرق؛ فرق سر‌ها؛ خط وسط سر‌ها.
(۹) عجزه (/a.jā.zā/)= جمع عاجز؛ ناتوان‌ها؛ ضعیف‌ها؛ درمانده‌ها.
(۱۰) مضایق= جمع مضیق؛ جاهای تنگ؛ تنگناها؛ کارهای سخت.
(۱۱) مبانی= جمع مبنا؛ عمارت‌ها؛ بناها؛ بنیان‌ها؛ اساس‌ها.
(۱۲) «میرزا معین» از وزرای اصیل، مدبر و مردمدار یزد در عهد «صفوی» بود که پس از عزل «میرزا شاه طاهر»، وزیر یزد شد. ساخت آبادی «معین آباد» در حوالی «علی آباد» که بعدتر به «هدایت آباد» موسوم شد از آثار او است. در سال ۱۰۵۹ ه.ق (۱۰۲۸ ه.ش) «میرزا شفیع» از «هند» به یزد بازگشت و پس از درگیری با او به دار الحکومه رفت و با دادن رشوه به دولتیان، وزارت را از دستش درآورد و خودش وزیر یزد شد. «میرزا معین» هم به «اصفهان» رفت و از شدت غم مریض شد و در همانجا درگذشت. (جامع مفیدی، ج ۲، ص ۱۹۴ - ۱۹۳)
(۱۳) «میرزا خلیل الله» از وزرای کاردان، دیندار و دادگر یزد در عهد «صفوی» بود. او که اجدادش از اعیان «بهاباد» بودند در زمان حکومت «علی قلی خان» به یزد آمد. ابتدا منشی بود و سپس متصدی زرتشتیان شد و سرانجام در سال ۱۰۳۴ ه.ق (۱۰۰۴ ه.ش) و در دورهٔ «شاه عباس بزرگ» به وزارت یزد رسید و برای هشت نه سال و تا آخر عمر در این مقام بود. او اهل علم و دین را بزرگ می‌داشت و برای رفاه رعایا می‌کوشید. خانهٔ او در «محلهٔ گلشن»، «باغ چشمه» در «خیر آباد» و «بازار تازیان» از آثار اوست. (جامع مفیدی، ج ۲، ص ۱۹۲ - ۱۹۰)
(۱۴) مبرور= خوبی دیده؛ آمرزیده؛ مرحوم؛ شاد روان.
(۱۵) «صفی قلی بیک» شاعر عشرتی و وزیر رعیتی یزد در «صفویه» بود. او از بهار ۱۰۶۴ ه.ق (۱۰۳۳ ه.ش) وزیر یزد شد و در ذی الحجهٔ ۱۰۶۶ ه.ق (مهر ۱۰۳۵ ه.ش) درگذشت و در «بقعهٔ صفویه» در «تفت» دفن شد. علاوه بر آن بقعه، خانه‌اش در «محلهٔ امیر چقماق»، وقف «بازارچهٔ نو» و ساخت کاروانسرایی در «میدان امیر چقماق» از آثار او است. پدرش «محمد علی بیک» مقبره‌ای برای «وحشی بافقی» و مادرش «مهد علیا» مصنعه‌ای در «گازرگاه» ساخته‌اند. او را نباید با «صفی قلی بیک» فرزند «الله قلی بیک» خلط کرد. (جامع مفیدی، جلد ۲، ص ۱۹۸ - ۱۹۵)
(۱۶) معلی (/mo.al.²A/)= برافراشته؛ بلند؛ رفیع؛ افرازنده.
(۱۷) دیوان‌خانه= دار الحکومه؛ عدالت‌خانه؛ جای حکمرانی و قضاوت؛ وزارت‌خانه؛ تشکیلات اداری در قدیم.
(۱۸) آصف= اشاره به نام «آصف بن برخیا»، وزیر توانای «سلیمان نبی» -ع-؛ لقبی است برای وزرای دانا.
(۱۹) معدلت (/ma¹.dā-de.lat/)= عدل و داد؛ عدالت؛ دادرسی؛ دادگری.
(۲۰) فر= شان؛ شوکت؛ رفعت؛ شکوه؛ بزرگی؛ فرماندهی.
(۲۱) منتهی (/mon.tā.hI/)= آنکه در علم یا فنی به حد کمال رسیده باشد؛ استاد؛ کمال یافته؛ به انتها رسیده.
(۲۲) چرخ اطلس= کنایه از عرش مجید که فلک نهم باشد؛ فلک الافلاک؛ چرخ اکبر؛ عرش اعظم.
(۲۳) اخگری= آتشین؛ شراره‌بار؛ افروخته؛ سرخ.
(۲۴) سماک (/se.mAk/)= نام دو ستارهٔ بهاری و پرنور آسمان یکی با نام «سماک رامح» در «صورت فلکی گاوران» و دیگری «سماک اعزل» در «صورت فلکی خوشه»؛ مجازاً آسمان.
(۲۵) جامگاه= جای شمسهٔ ایوان.
(۲۶) باله= بال؛ وال؛ اشاره به صورت فلکی نهنگ یا قیطس در نیمکرهٔ جنوبی آسمان.
(۲۷) میزان= صورت فلکی ترازو؛ برج هفتم آسمان.
(۲۸) تصویر‌سازی این بیت که صورت‌های فلکی «گاو» و «دلو» به کار آب‌کشی اند بسیار ادیبانه و چشمگیر است.
(۲۹) جوهر اول= عقل اول؛ کنایه از «حضرت جبرییل» -ع- است.
(۳۰) نُه ورق= نه فلک؛ نه سپهر؛ نه طبق آسمان؛ کواکب تسعه.
(۳۱) علوی (/ol-al-el.vI²/)= بالایی؛ آسمانی؛ فلکی.
(۳۲) سفلی (/sof-sef.lI²/)= پایینی؛ پستی؛ زمینی.
(۳۳) میامن (/mā.yA.men/)= جمع میمنه؛ برکت‌ها؛ سعادت‌ها؛ نیک‌بختی‌ها؛ خجستگی‌ها.
(۳۴) مبرات (/mā.bar.²At/)= جمع مبره؛ نیکی‌ها؛ اعمال خیر؛ خوبی‌ها؛ نیکوکاری‌ها.
(۳۵) «مسجد امیر چقماق»، «مسجد جامع نو» یا «چقماقیه» نام مسجدی است باشکوه در ضلع جنوبی «میدان امیر چقماق» در یزد که به همت «امیر جلال الدین چقماق شامی» -امیر تیموری و مقرب درگاه «شاهرخ»- و همسرش «ستی فاطمه خاتون» در سال ۸۴۱ ه.ق (۸۱۶ ه.ش) بنا شد. درغرفهٔ سمت راست مسجد، سنگ قبری با اسم «محمد شفیع» درگذشته به سال ۱۰۳۷ ه.ق (۱۰۰۶ ه.ش) وجود دارد که مربوط به هیچ کدام از «میرزا شفیع» های وزیر نیست. (یادگار‌های یزد، جلد ۲، ص ۱۶۱ و ۱۹۰)
(۳۶) تمادی= به درازا کشیدن؛ مداومت کردن؛ دراز شدن؛ ادامه دادن؛ ممتد شدن.
(۳۷) اعوام و شهور= جمع عام و جمع شهر؛ سال‌ها و ماه‌ها.
(۳۸) نهمت (/nah.mat/)= همت و کوشش بسیار در امری؛ غایت همت؛ کمال مطلوب؛ نیاز؛ آرزو؛ آهنگ؛ اراده.
(۳۹) بخشی از آیه‌ای از قرآن که خطاب خداوند است به «حضرت موسی» -ع- هنگامی که عصای ایشان به مار تبدیل شده بود، به معنی "به زودی آن را به حالت اولش برمی‌گردانیم" (سورهٔ طه، آیهٔ ۲۱).
(۴۰) متهجد (mo.tā.haj.²ed)= شب زنده‌ دار؛ بیدار؛ شب‌خیز؛ آنکه شب تا سحر نخوابد و عبادت پروردگار کند.
(۴۱) آناء اللیل و اطراف النهار= ترکیب‌های قرآنی برای شمردن برخی از وقت‌های تسبیح و نماز به معنی پاس‌هایی از شب و گوشه‌هایی از روز (سورهٔ طه، آیهٔ ۱۳۰).
(۴۲) «باغ شاه»، «باغ شاهی»، «باغ ابو سعیدی» یا «باغ ساباط» نام باغی بزرگ در «اهرستان» بوده که در دورهٔ «اتابکی» ساخته شده و اوج آبادی آن به عهد «مظفری» برمی‌گردد. عمارات قدیم آن معروف به «خانهٔ ابو سعیدی» بوده است. «شاه یحیی» نیز عماراتی عالی و دریاچه‌ای وسیع در آن ساخت. او بیرون باغ، حمام، آسیا، ساباط و میدانی بزرگ و باصفا ساخت که تفرجگاه مردم بود. خودش هم هر پسین در صفهٔ میدان می‌نشست و برنامه‌های مردم را تماشا می‌کرد. (تاریخ یزد، ص ۱۷۰ - ۱۶۸؛ تاریخ جدید یزد، ص ۱۸۰ - ۱۷۸؛ جامع مفیدی، جلد ۳، ص ۶۷۸)
(۴۳) «اهرستان» یا به قول مردم «ارسّون» آبادی‌ای بوده تاریخی و بسیار باصفا در ۳ کیلومتری و درست در طرف قبلهٔ یزد. در قدیمی‌ترین تواریخ یزد از قرن نهم، فقط ذکر باغات و خرمی آنجا ثبت شده است. آن آبادی که زرتشتی‌نشین هم بوده از قرن‌ها پیش باغستان، تفرجگاه و ییلاق مردم یزد بوده است. «خواجوی کرمانی» نیز در شعری از نسیم دلاویز آنجا به خوشی یاد کرده است. امروزه آن آبادی جزو شهر یزد شده و از آن بهشت وسیع جز کوچه‌ای مسکونی و چند لکهٔ سبز و نام چند باغ در نقشه چیزی باقی نمانده است.
(۴۴) نزهتگاه= تفرجگاه؛ گردشگاه؛ جای خوش و خرم؛ پارک.
(۴۵) بهشت آیین= مانند بهشت؛ بهشت آسا.
(۴۶) کلفت (/kol.fat/)= سختی؛ زحمت؛ رنج؛ مشقت؛ محنت؛ دشواری.
(۴۷) منیع= محکم و استوار؛ بلند مرتبه؛ رفیع.
(۴۸) طنبی (/tā-te.nā.bI/)= تالار؛ اتاق بزرگ؛ شاه‌نشین.
(۴۹) اولی اجنحه= ترکیب قرآنی در وصف فرشتگان پیام‌آور به معنی "صاحب بال" (سورهٔ فاطر، آیهٔ ۱).
(۵۰) آیه‌ای قرآنی در وصف دو باغ دیگر خداترسان در بهشت به معنی "آن دو باغ از شدت سرسبزی به سیاهی می‌زنند" (سورهٔ الرحمن، آیهٔ ۶۴).
(۵۱) تمهید= آماده کردن؛ فراهم کردن؛ آسان ساختن؛ هموار کردن؛ مقدمه چیدن.
(۵۲) تشیید= استوار کردن؛ بلند کردن بنا؛ برافراشتن.
(۵۳) تسلی (/tā.sal.²I/)= دلجویی؛ دلداری؛ از اندوه رهانیدن؛ غم از دل بردن؛ آرام کردن.
(۵۴) تشفی (/tā.ŝaf.²I/)= التیام؛ بهبودی؛ آسودگی؛‌ شفا دادن؛ آرامش دادن.
(۵۵) ارامل (/a.rA.mel/)= جمع ارمل و ارمله؛ مردان بی‌زن و زنان بی‌مرد؛ مجردان یا همسر از دست دادگان؛ مستمندان؛ مسکینان.
(۵۶) انام (a.nAm)= مردم؛ خلق؛ مخلوقات؛ آفریدگان.
(۵۷) اضعاف= جمع ضِعف؛ دو چندان‌؛ زیادتر؛ چندین برابر؛ مضاعف‌ها.
(۵۸) «مزرعهٔ حسینی» آبادی‌ای است تاریخی که طبق کتیبهٔ مسجدش از سال ۱۲۷۸ ه.ق (۱۲۴۰ ه.ش) به «روستای حسینی» موسوم شده است. این روستا در ۱ کیلومتری شمال شرقی و تقریباً چسبیده به «تفت» قرار دارد. در این روستا هم مانند همسایگانش «چم» و «مبارکه»، سروی کهنسال و بزرگ وجود دارد که مورد احترام مردم به ویژه زرتشتیان است. این روستا زرتشتی نشین هم بوده و مردم آنجا چند بار محل سکونت خود را تغییر داده‌اند و ویرانه‌های دوره‌های گذشته هنوز پا بر جا است. سن سرو را ۷۰۰ سال و قدمت روستا را ۱۰۰۰ سال گفته‌اند.
(۵۹) مسفر (/mos.fer/)= روشن شونده؛ درآینده؛ روشن؛ تابان؛ آشکار.
(۶۰) فواضل= جمع فاضله؛ بخشش‌های بزرگ؛ عطا‌های نیکو؛ نعمت‌های خوب.
(۶۱) سلسل (/sal.sal/)= آب روان گوارا؛ آب خوشگوار؛ آب شیرین و روشن و سرد.
(۶۲) عذب (/azb/)= گوارا؛ پاکیزه؛ خوشگوار؛ خوش.
(۶۳) رشحات اقلام= جمع رشحهٔ قلم؛ چکه‌های قلم‌ها؛ تراوشات قلم‌ها؛ کنایه از نوشته‌های ادبا یا اشعار شعرا است.
(۶۴) گل زمین (/go.le za.mIn/)= یک قطعهٔ کوچک از زمین.
(۶۵) عذوبت (/o.zU.bat/)= گوارایی؛ شیرینی؛ خوشگواری؛ پاکیزگی.
(۶۶) بساطت (/bā.sA.tat/)= سادگی؛ صافی؛ فراخی؛ گشادی؛ گشاده رویی؛ ملاطفت.
(۶۷) شبکه= تور ماهی‌گیری؛ دام صیاد.
(۶۸) بحیره (/bo.hay.rā/)= دریاچه؛ آبگیر؛ استخر.
(۶۹) جوارح= جمع جارحه؛ مرغان شکاری؛ جانوران شکارگر.
(۷۰) شعاع باصره= پرتوی بینایی؛ نور چشم؛ در قدیم معتقد بودند برای دیدن، پرتوی نور از چشم به اشیا می‌رسد.
(۷۱) عصبتین مجوفتین (/a.sā.bā.tay.ne mo.jav.²ā.fā.tayn/)= مثنای عصب مجوف؛ دو عصب میان تهی؛ جفت اعصاب بینایی که از مغز بیرون می‌آیند؛ اعصاب نوری.
(۷۲) صور علمیه= جمع صورت علمیه؛ صورت‌های ذهنی؛ تصویر‌های عقلی؛ در علم قدیم، منظور تصویری است که توسط اعصاب بینایی حس شده و به ذهن سپرده می‌شود.
(۷۳) حاسهٔ مشترکه= مغز؛ جایی که همهٔ محسوسات به آن می‌رسد و حواس پنج‌گانه در آن درک می‌شود.
(۷۴) عبارات علمی این جمله شامل «شعاع باصره»، «عصبتین مجوفتین»، «صور علمیه» و «حاسهٔ مشترکه» مربوط به شرح مبحث بینایی در طب و فلسفهٔ قدیم است. بنگرید به «کتاب شفا» نوشتهٔ «شیخ الرییس ابو علی سینا»، بخش طبیعیات، فن ششم نفس، مقالهٔ سوم نور و رویت، فصل هشتم دوبینی.
(۷۵) اطالهٔ زبان= زبان درازی؛ پرگویی؛ بسیار سخن گفتن.
(۷۶) کوثر (/kä.sar/)= نام چشمه، نهر یا حوضی در بهشت؛ جویی در جنت که همهٔ چشمه‌ها از آن جاری می‌گردد.
(۷۷) فیاض (/fay.²Aa/)= پربرکت؛ فیض دهنده؛ بسیار بخشنده؛ پر آب.
(۷۸) حیاض (/hI.yAz/)= جمع حوض؛ حوض‌ها.
(۷۹) عیون (/o.yUn/)= جمع عین؛ چشم‌ها، دیده‌ها.
(۸۰) مورود (/mä.rUd/)= آبی که به لب آن رسیده‌اند؛ آنچه در آن وارد می‌شوند؛ ورود کرده شده.
(۸۱) محمود= ستوده؛ ستایش شده؛ مورد پسند؛ خوش؛ نیکو؛ نیک سیرت.
(۸۲) آیاتی قرآنی در وصف جایگاه گروه دست راستی در آن دنیا به معنی "در زیر درختان کنار بی‌خار، و درختان موز پرخوشه، و زیر سا‌یه‌ای بلند و پایدار" (سورهٔ الواقعه، آیات ۲۸ تا ۳۰).
(۸۳) الوان (/al.vAn/)= جمع لون؛ رنگ‌ها؛ رنگین؛ رنگارنگ؛ گوناگون؛ متنوع.
(۸۴) نعیم مقیم= ترکیب قرآنی در وصف وضع باغ‌های بهشتی‌ای که خداوند به مومنان، مهاجران و مجاهدان بشارت داده است به معنی "نعمت‌های همیشگی و پایدار" (سورهٔ التوبه، آیهٔ ۲۱).
(۸۵) آیاتی قرآنی در وصف وضع گروه سبقت‌گیرندگان و مقربان پروردگار در باغ‌های پرنعمت بهشتی به معنی "و از میوه‌ها هر آنچه انتخاب کنند، و از گوشت پرندگان هر آنچه بخواهند" (سورهٔ الواقعه، آیات ۲۰ و ۲۱).
(۸۶) سواء الطریق= راه وسط؛ راه راست؛ جادهٔ اصلی؛ خیابان میانی؛ جادهٔ متساوی الطرفین.
(۸۷) مشکات (meŝ.kAt)= چراغدان؛ جای چراغ؛ طاقی فراخ که در آن چراغ و قندیل نهند.
(۸۸) بخشی از آیهٔ قرآن در شمردن آفریده‌های خالق یکتا به معنی "در درخت سبز برای شما آتش قرار داد" (سورهٔ یس، آیهٔ ۸۰).
(۸۹) گلناری= سرخ رنگ؛ عنابی رنگ.
(۹۰) امرد (/am.rad/)= بی‌ریش؛ ساده زنخ؛ جوانی که سبیل در آورده ولی هنوز ریش ندارد.
(۹۱) امرود (/am.rUd/)= گلابی.
(۹۲) طلعت= چهره؛ رخسار؛ وجه؛ روی.
(۹۳) دلیلی (/dā.lI.lI/)= راهبری؛ راهنمایی؛ بلدی؛ هدایت؛ نام نوعی سیب هم هست.
(۹۴) شاهد= مرد خوب‌رو و خوش‌چهره؛ نوجوان؛ معشوق؛ محبوب.
(۹۵) عذرا (/az.rA/)= دوشیزه؛ پاک‌دامن؛ بتول.
(۹۶) طارم (/tA.ram/)= سرا پرده؛ نرده؛ خیمه؛ چوب بست؛ داربند؛ خرگاه.
(۹۷) هودج (/hä-hö.daj/)= کجاوهٔ زنان؛ پالکی روپوش‌دار؛ محمل؛ تخت روان قبه و پرده دار.
(۹۸) شوخ چشمی= بی‌آزرمی؛ بی‌باکی؛ بی‌حیایی.
(۹۹) حدیقه (/ha.dI.ĝā/)= باغ؛ بوستان؛ باغ میوه؛ گلستان؛ باغی که دورش دیوار باشد.
(۱۰۰) فواکه (/fa.vA.keh/)= جمع فاکهه؛ میوه‌ها.
(۱۰۱) روضه (/rä.zā/)= باغ؛ مرغزار؛ چمنزار؛ کنایه از بهشت است.
(۱۰۲) مشحون (/maŝ.hUn/)= انباشته شده؛ لبریز شده؛ پر کرده شده؛ آکنده؛ مملو.
(۱۰۳) نام برج سوم آسمان؛ صورت فلکی دو پیکر؛ مجازاً آسمان.
(۱۰۴) خلع و لبس (/ŵal.o lobs/)= جامه کندن و جامه پوشیدن؛ در کردن و بر کردن لباس یا کفش.
(۱۰۵) قطیفه (/ĝa.tI.fā/)= حوله؛ لنگ؛ پارچهٔ پرزدار خوابناک؛ جامهٔ پشمین که بدن را با آن خشک کنند.
(۱۰۶) حلل (/ho.lal/)= جمع حله؛ لباس‌های نو؛ جامه‌های بلند.
(۱۰۷) ذات الاکمام= ترکیب قرآنی در وصف نعمت زمینی درخت نخل به معنای "غلاف‌دار، پوشش‌دار، آستردار، آستین‌دار یا پرشکوفه" (سورهٔ الرحمن، آیهٔ ۱۱).
(۱۰۸) مرقع (/mo.raĝ.²ā/)= جامهٔ آستین‌دار؛ لباس وصله‌دار؛ ردای ژنده؛ دلق چهل تکهٔ درویشان.
(۱۰۹) سندس و استبرق (/son.dos vā es.tab.raĝ/)= دو واژهٔ قرآنی در گفتن نام پارچه‌های ابریشمی لباس زنان و مردان در بهشت؛ «سندس» به معنی حریر لطیف و رقیق و «استبرق» به معنی حریر ستبر و غلیظ است (سورهٔ الکهف، آیهٔ ۳۱؛ سورهٔ الانسان، آیهٔ ۲۱؛ سورهٔ الدخان، آیهٔ ۲۵).
(۱۱۰) فلک بوقلمون= آسمان رنگ به رنگ؛ کنایه از دنیا است به سبب حوادث گوناگونش.
(۱۱۱) میاه= جمع ماء؛ آب‌ها.
(۱۱۲) گلخن= تون حمام؛ آتشگاه حمام؛ آتش‌خانهٔ زیز زمین؛ آتشدان.
(۱۱۳) قدور (/ĝo.dUr/)= جمع قِدر؛ دیگ‌ها.
(۱۱۴) رخام (/ro.ŵAm/)= مرمر؛ سنگ سفید و صاف و نرم.
(۱۱۵) مستوی (/mos.tā.vI/)= برابر؛ یکسان؛ هموار؛ تخت؛ صاف؛ مسطح.
(۱۱۶) صفایح اسطرلاب= جمع صفیحهٔ اسطرلاب؛ صفحه‌های مدور نازکی که روی اسطرلاب مستقر می‌شوند و تصویر آسمان بر آنها نقش شده است.
(۱۱۷) عنکبوت= صفحه‌ای مدور و مشبک با طرح‌هایی‌ از خطوط و شاخص‌های نوک تیز که روی صفیحهٔ اسطرلاب قرار می‌گیرد و حول مرکز آن می‌چرخد و دوایر آسمان و جای ستارگان را در اوقات مختلف نشان می‌دهد.
(۱۱۸) تجاویف قلب (/tā.jA.vI.fe ĝalb/)= جمع تجویف قلب؛ حفرات قلب؛ دو بطن قلب؛ بطن‌ها و دهلیز‌های قلب.
(۱۱۹) روح حیوانی= اصطلاحی در طب قدیم به معنی خون یا مجازاً جان؛ بخار یا جسم لطیفی که منبع آن دل است و به وسیلهٔ شریان‌ها به اجزای بدن پراکنده می‌شود. در طب قدیم، افزون بر روح حیوانی، روح نفسانی و روح طبیعی هم مطرح اند که به ترتیب از مغز و جگر نشات می‌گیرند.
(۱۲۰) منبعث گردیدن= نشات گرفتن؛ برخاستن؛ برانگیختن.
(۱۲۱) بارد الطبع= اصطلاحی در طب قدیم به معنی مزاج سرد؛ طبع سرد؛ یکی از طبایع اربعه یا چهار سرشت.
(۱۲۲) بطون ثلاثهٔ دماغی= اصطلاحی در طب قدیم به معنی شکمچه‌ها یا بخش‌های مغز شامل بطن‌های قدامی و میانی و خلفی؛ لوب‌های مغز.
ot
no
tes
co
comment دیدگاه شما دربارهٔ این مقاله چیست؟

avatar۱- جا‌های ستاره‌دار را پر کنید.
۲- نام شما نمایش داده می‌شود.
۳- رایانامهٔ شما کامل نمایش داده نمی‌شود.
۴- چهرک ماه شما از پایگاه Gravatar دریافت می‌شود.
۵- متن دیدگاه شما از ۱۰ تا ۱۰۰۰ حرف داشته باشد.
۶- دیدگاه خصوصی شما هرگز منتشر نمی‌شود.
۷- راه‌های تماس با نویسنده در قاب هر نویسنده آمده است.
۸- می‌توانید در دم، با ورود یا با ارسال رایانامه، دیدگاه‌هایتان را ویرایش یا پاک کنید.
{
}
mm
ent
co
avatarcomment نویسنده این مقاله کیست؟ (بجز آقای جعفریان)



date ۱۸ مرداد ۱۳۹۶
name وحید ذوالفقاری
mm
ent
co
avatarcomment مقاله ای جالب دربارۀ شخصیت جالبی است. هر قسمت مقاله اگر با مقالات چند نفر هم عصر عرفان یزدی مقایسه شود جالب تر میشود.



date ۲۴ خرداد ۱۳۹۶
name سیمین رفعتی
email simi...@yahoo.com
mm
ent
s
QR codeshare همرسانی پیوند
email twitter
h
a
re